سوداگری یا توسعه پایدار؟!

آقای مهندس درویش در سایت خود مطلبی منتشر کرده است که “یکی از اعضای کمیته ملی توسعه پایدار خواهان پایان دادن به ماجرای توسعه پایدار شده است”، و گفته اند: “مملکت باید پول درآورد و توسعه داشته باشد تا بتواند به پایداری بیاندیشد!”

من در جایگاهی نیستم که بخواهم وارد بحث علمی بشوم اما بعنوان شهروند ساده دوستدار محیط زیست و علاقمند به پایداری میهن مطالبی به ذهنم آمد که با شما در میان می گذارم شاید پاسخ پرسش ها را دریافت کنم. ابتدا برای درک بهتر مفهوم توسعه و تفاوت سره و ناسره آن اندکی حاشیه می روم تا بتوانم مطلب را رساتر بیان کنم:

بهترین راه شناخت، برخورد انسان با محیط و تجربه اوست. می توان گفت شناختی که بیشتر به واقعیت نزدیکتر و موافق راه و رسم هستی باشد حقیقت نامیده می شود. پس توسعه ای که موافق قوانین طبیعی باشد به حقیقت نزدیک و توسعه پایدار نامیده می شود. در مقابل آن توسعه ناپایدار همانطوریکه از نامش پیداست مقطعی و گذرا و از نگاه تجاری و سوداگری تامین کننده منافع بیشتر برای عده ای کمتر می باشد، پول می تواند یکی از عوامل توسعه محسوب شود و نه همه عوامل آن! توسعه و مفهوم آن وقتی در مقیاس گسترده و عمومی اعم از منطقه ای و میهنی و حتی جهانی باشد دلپذیرتر خواهد بود چرا که دامنه وسعت آن هرچه افراد بیشتری را در برگیرد و باعث ضرر وزیان بخش های دیگر نشود رفاه و رستگاری پیوسته و افزون تری را سبب می شود.

اصل پنجاهم قانون اساسی: حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند وظیفه عمومی تلقی می شود، از این رو فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست و یا تخریب غیرقابل جبران ملازمه پیدا نماید ممنوع می باشد”.

این اصل تکلیف همه را مشخص کرده است. بنابراین “پایان دادن به ماجرای توسعه پایدار” نمی تواند موافق روح قانون مذکور باشد. با داشتن چنین قانون پیشرفته و فعالیت مستمربخش هایی از جامعه هرچند ناکافی برای پایداری توسعه، امروزه شاهد وقوع بحرانهای زیست محیطی و تخریب های برگشت ناپذیر آن در مملکت می باشیم: “ایران نه تنها در مدیریت اکوسیستم‌های آبی از میان ۱۳۲ کشور جهان رتبه ۱۳۰ را دارد بلکه در مصرف حفره‌های درونی زمین مخرب ترین کشور دنیا لقب گرفته است. خالی شدن سفره‌های زیر زمینی از آب به دلیل برداشت بی رویه برای کشت محصولات کشاورزی کار را به جایی رسانده که بی شک امنیت ملی در ایران به وضعیت نامطلوبی مبتلا خواهد شد”. (بخشی از مطلب روزنامه ابتکار ۲۷/۶/۹۳ در مورد خشکسالی)

از ۱۰-۱۵ سال قبل شاهد نوعی توسعه ناپایدار محلی بوده ام که بصورت اختصار با شما در میان می گذارم. نخست اینکه در خلوص نیست کارگزارانی که توسعه مورد بحث را مدیریت کرده اند هیچ شک و شبه ای نیست و همه برای بهبود شرایط و افزایش تولید و تامین رفاه مردم و مملکت تلاش نموده اند اما بلحاظ عدم رعایت قوانین زیست محیطی و نادیده گرفتن نظام هستی از حقیقت دور مانده ایم. در محدوده جغرافیایی فریدن بزرگ (شهرستانهای فریدن، فریدونشهر، چادگان و بویین و میاندشت) در طول دهه های اخیر با هدف بظاهر توسعه با صدور مجوز فله ای حفر چاه- تزریق میلیون ها تن کود شیمیایی یارانه ای در مزارع توزیع سموم دفع آفات نباتی آنهم یارانه ای و گسترش کشاورزی تک محصولی سیب زمینی و تولید بیش از حد بازار مصرف بسیاری دچار ورشکستگی مالی شدند. همه ساله محصول سیب زمینی را حدود شش ماه در انبار نگهداری و سپس بعلت نبود بازار مصرف برای تخلیه روانه بیابانهای اطراف شهر و روستا می نمودیم! زمین های کشاورزی را بر اثر مصرف کنترل نشده کود شیمیایی آلودیم و آبهای سطحی منطقه را با نیترات و دیگر آلاینده های شیمیایی غیرقابل شرب ساختیم و برای آب آشامیدنی سالم دچار مشکل شدیم. آبهای زیرزمینی را بر اثر سوداگری در کار کشاورزی بسرعت تخلیه کردیم، نتیجه اینکه بیشتر از نیمی از چاههای کشاورزی حفر شده خشک شدند و بقیه نیز در شرف خشکیدن هستند در این رهگذر عارضه فرونشست زمینها بوقوع پیوست و برای نمونه بیش از دویست و سی واحد از خانه های مردم شهر دامنه دچار آسیب شده اند و خطر جدی ساکنان آن را تهدید می کند. گیریم که همه ساله حتی تمام محصول خود را فروخته و ثروتی اندوخته باشیم (که چنین نشده است!) آیا این نوع توسعه قابل قبول است؟ یقینا غیرقابل قبول است زیرا اصل پایداری توسعه رعایت نشده است. آبخوان هایی که به موجب نص صریح اصل ۵۰ ام قانون اساسی می بایست نسل های بعدی از آن استفاده کنند همه را تهی کردیم، زمینهاییکه بطور طبیعی قرار بود بستر زندگی آیندگان و مورد بهره برداری قرار دهند به مواد شیمیایی آلودیم- به حریم مراتع و جنگل ها تجاوز کردیم و گونه های گیاهی و جانوری را نابود کردیم. آیا ما چنین اجازه ای از نسل های آینده داشتیم؟ که بستر زندگی شان را به یغما و نابودی بکشانیم؟

مصیبت بزرگتر اینجاست که بعد از این همه تجربه ضرر و زیان در ۲-۳ سال اخیر با تغییر مثلا الگوی کشت، پیازکاری (در زمین های اجاره ای) جایگزین سیب زمینی کاری شده است باز هم از دیدگاه سوداگری و توهم جبران زیانهای گذشته، ادامه کار و کسب کشاورزی تجاری بر روال گذشته. یعنی تولید محصول بیش از حد نیاز و اشباع بازار بطوریکه بعضا محصول را بدون برداشت در مزارع رها می کنند، تنها تفاوت قابل توجه در تغییر الگوی کاشت آب بری بیشتر پیاز نسبت به سیب زمینی و در نتیجه با سرعت سه یا چهار برابر قبل آبهای زیرزمینی را مصرف می کنیم، تا پیاز و کلم بیشتری تولید کنیم. آیا می توان به این روش توسعه گفت؟

وقتی نظاره گر خشکیدن بیش از نیمی از چاههای کشاورزی هستیم و همچنان به کسب و کار به روال گذشته ادامه می دهیم و سفره های آبهای زمینی را با شتابی فزاینده تهی می کنیم آیا به عاقبت کار اندیشیده ایم؟ کدام مرجعی باید از این تخریب غیرقابل جبران جلوگیری کند؟ و قبل از آنکه خیلی دیر شود به نتیجه زیانبار سوداگری در منابع تجدید شونده عمیقا فکر کنیم چرا که این قبل فعالیت ها اگر چه بظاهر توسعه است ولی ناپایدار و محکوم به شکست می باشد.

پایان بخش نوشته ام، جمله ایست متناسب با موضوع که نقل می کنم:

stumpgreenpeace02

تنها پس بریدن آخرین درخت،
تنها پس از آلودن آخرین رودخانه،
تنها پس از صید آخرین ماهی
تنها پس از پرواز آخرین پرنده
تنها آن هنگام سوداگران در می یابند:
پول را نمی توان خورد
پول را نمی توان بخشید
پول را نمی توان نفس کشید
پول را نمی توان زندگی کرد…

با امید و تلاش همه جانبه برای گسترش توسعه پایدار در همه زمینه ها و تعالی آبادانی میهن مان.

نصرت االه تواضع- عضو انجمن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

WP-SpamFree by Pole Position Marketing